خیال

در خیالم...

در خیالم کودکی میابمت

کودکی خرسند و بازیگوش و شاد

در خیالم بال و پر داری  و بس

من سوارم روی این دو بال و پر

در خیالم قلب تو آیینه است

من در آن آیینه ام هر روز و شب

در خیالت مرغکم بی بال وپر

در خیالت آتشم با دود و دم

آتشی با شعله ی سر به فلک

در خیالت قلب من از سنگ است

من در آن جایی ندارم هیچ وقت

قلب من از قلب تو افسرده شد

صورتم تشنه ی لبخند تو شد

من دگرتاب شکستن را ندارم

من دگر طاقت بودن را ندارم

خسته ام از دست تو....

مرده ام در قلب تو ...

مرده ام در قلب تو ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 33 بازدید

عالییییییییییییییییییی!!!![لبخند]

مسعود

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ساناز جان خیلی عالی نوشتی[گل][چشمک][زبان]

نوید

سلام سانازجون وب بسیار زیبایی داری سربزن حتما نظرهای زیبات هم بذار اگرباتبادللینک موافقی بگو باچه اسمی بلینکمت[ماچ][ماچ][قلب][قلب][گل][گل]

پرتو

و ناگهان چقدر...زود دیر میشود[گل]

melissa 021

اشکم دراومد ....خیلی زیباست

مسعود

نوروزت مبارک ساناز جان با پست پیشوازی برای نوروز بروزم[گل]

melissa 021

سلام اجی جوووووونم چرا آپ نمیکنی من بهت سر میزنم و منتظر آپ های زیبایت هستم!!!1[گل]

melissa 021

اجووووو کجایــــــــی؟؟ دِلَمــــــ براتـــــ تنگیدهـ خُ [گریه]