اشک شبنم

به نام او...

در تکاپوی تو من گمراهم,بی راهم   

در تکاپوی تو من بی چشمم,نابینام                      

در تکاپوی تو من هر لحظه,هر دم

فکر واهی به سرم,می آرم

شاید این بار بیابم تو را

شاید این بار ,بینا شدم

قلب سنگم شاید بخنددبه لبخندتو

از من ای دوست نگیر خرده ,که من

لایق این  همه خوبی نیستم

خدایا من تو را نیافتم اما یک لحظه  رهایم نکردی .....

لبخندت, بی شائبه هر دم بر وجودم سایه افکنده...

خلاصه بگم ,خودمونی بگم ,شرمندتم...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳٩٠ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط ساناز نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت